|
اجازه هست عشق تو رو تو کــوچه ها داد بزنـم؟
اجازه هست عشق تو رو تو کــوچه ها داد بزنـم؟ رو پشت بـــوم خــونــــه ها اســـمتو فريادبزنم؟ اجازه هست مــردم شهر، قــصه مـــا رو بـــدونن؟ اســم منو ، عشق تو رو ، تــــوي کتــــابا بخونن؟ اجــازه هست که قلبمو بــــرات چـراغوني کـــنم؟ پــيش نگـــاه عاشقت، چشمامو قربوني کنـــم؟ اجــازه مي دي تا ابد ســر بذارم رو شــونه هات؟ روزي هزارو صد دفه ، بگــم که مــي ميرم بـــرات؟ اجازه مي دي که بگــم حــرف تـــرانــه هام تويي؟ دليـــــل زنــــده بــــودنم، درد بـــهانه هام تـــويي؟ اجازه هست پنـاه من گرمـي آغوشـت بشـه ؟ هراسمي جزاسـم خودم،ديگه فراموشت بشه؟
نوشته شده توسط مریم(دختر ننه دریا) در پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385 | موضوع : | لينک مطلب|
عشق یعنی.. عشق یعنی خواستن اما ، نگفتن عشق یعنی : سوختن ، اماساختن عشق یعنی :طغیان دل ، اما لب فرو بستن عشق یعنی : با چشم سخن گفتن و با حسرت سکوت کردن عشق یعنی : راز ، رازی که حتی معشوق نداند
نوشته شده توسط مریم(دختر ننه دریا) در چهارشنبه نوزدهم مهر 1385 | موضوع : | لينک مطلب|
خدا
یادته اولین بار که گریه کردی کی بود؟ من یادمه اون روز قرار بود بیام تو این مدرسه!!!!
فرشته ها دلداریم می دادند و میگفتند : عزیزم تو که قرار نیست بری اونجا و دیگه بر نگردی !!! من گریه کردم و گفتم میرم ولی خدا باید یه چیزی به من بده که هر وقت دیدیمش یاد اون بیافتم ... اونها به من نگاه کردند و خندیدند . و حالا که اومدم زمین هر چیزی رو که میبینم روش نوشته خالق : یگانه خدای هستی ... و این بود دلیل خنده های فرشته ها !!!
نوشته شده توسط مریم(دختر ننه دریا) در جمعه چهاردهم مهر 1385 | موضوع : | لينک مطلب|
نگاه ؟ عشق تو چشمای من بود نه اون
در حالی که به چشمانم نگاه می کرد به من گفت دوست دارم ومن باور کردم ولی وقتی من به چشماش نگاه کردم و گفتم دوست دارم او باور نکرد ....من به اشتباه خود پی بردم من چشمان خودم را در چشمان او دیده بودم و او چشمان خودش را در چشمان من
نوشته شده توسط مریم(دختر ننه دریا) در پنجشنبه سیزدهم مهر 1385 | موضوع : | لينک مطلب|
هوای کافوری
امشب دوباره با اين دنيا غريبه شدم نميدونم چرا همش خنده هام بايد مال ديگرون باشه و گريه هام مال خودم خدايا كي از اين زندون آزادم ميكني خدايا رحم داشته باش آزادم كن دارم هواي اين زندون پر از ريا، دروغ ، فريب، شده خدايا دلم براي هواي كافوري تنگ شده. خسته ام نميدونم كي اين انتظار من تموم ميشه ولي خدايا دل من هنوز چشم براه سوغاتي كه قرار برام بياري . ميدوني دنيا هم مثل من ديگه پر از سفيدي و پاكي نيست انگار همه آدمها قولشون يادشون رفته ما آدمها يادمون رفته كه قرار بود توي اين سفر بهترين و زيباترين سوغاتي ها را براي توبياريم. كاش مي شد دوباره خودمو پيدا ميكردم ولي چطوري توي اين دنياي غريب خودمو پيدا كنم دل من با هيچ ادمي نمي تونه خو بگيره .
نوشته شده توسط مریم(دختر ننه دریا) در دوشنبه دهم مهر 1385 | موضوع : | لينک مطلب|
مهربانا به اشک هایم بیاندیش.
تحمل نخ رنگینی است که من در حاشیه همه اخلاقم کوک می زنم و از هیچکس آدرس خشم را نمی پرسم ... مهربانا به اشک هایم بیاندیش.
نوشته شده توسط مریم(دختر ننه دریا) در پنجشنبه ششم مهر 1385 | موضوع : | لينک مطلب|
دروغ
جاده دروغ مسافر همه چمدانها پر از عشق نبود
نوشته شده توسط مریم(دختر ننه دریا) در پنجشنبه ششم مهر 1385 | موضوع : | لينک مطلب|
خدایا خورشیدت را به من قرض میدهی ؟ از تو که پنهان نیست سرزمین خیالم سالهاست که یخ بسته است
نوشته شده توسط مریم(دختر ننه دریا) در چهارشنبه پنجم مهر 1385 | موضوع : | لينک مطلب|
TAKP30لینک باکس
|
|
|
کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .
All Rights Reserved 2005-2006 © by maryamshabshekan.blogfa.com